عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )

1022

مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى )

مىنمايند . مگر شاه بازى است . بيش از اين صبر نمىنماييم . در شنبه دكاكين را مىبنديم . مگر تو ما را قسم ندادى كه از سفارت بيرون بياييد كار شما را اصلاح مىكنم ؟ مگر تلگراف پادشاه انگليس را در حمايت ما نديدى ، پس كو همراهى شما ؟ چهار نفر از وزرا مانع مىباشند . روز شنبه تماما كفن به گردن مىكنيم و به سفارت مىرويم . به علاوه تو چرا روز قبل پيش شاه تنها رفتى ؟ همچنين در باب گوشت ، پول چوبدارها را خورده‌اند . ما خودمان گوشت را قبول داريم . قصاب لازم نيست . آقا سيد عبد اللّه قدرى خوف كرد . بعد به مهربانى به آنها حرف زد كه بنشينند . فردا جمعه به مجلس آمده قرار اين كار را مىدهم و شما را آسوده مىنماييم . از قرار معلوم نظامنامهء انتخابيه كه براى انتخاب وكلاى مجلس ، دولت نوشته و ملت قبول كرد ، دوباره دولت بعضى فصولش را تغيير داده و به ميل خود نوشته . اين است كه ملت قبول نكرد و خودشان انتخاب‌نامه نوشتند كه روز جمعه در مجلس ارائه شود . در روز نهم ، شاه براى ناهار به شهر آمد . وزرا و اجزا بودند . اول دفعه شاه سفارش نير الدوله را مىكرد كه بايد در حكومت مستقل باشد و تمام ادارات حتى نايب السلطنه هم به او رجوع كند . از قرار معلوم روز قبل ، فراش حكومت را سرباز زده بود . شاه به حمايت نير الدوله اين حرفها را زد . اول در كالسكهء كوچك نشسته بود . بعد به صندلى نشست . خيلى ضعيف و زرد است . دو انگشت دست چپ او بسته بود . گويا مجروح است . دكتر لندى طبيب را احضار كرد . بعد با شعاع السلطنه خلوت كرد و تنگ‌گوشى گفت ، اطرافيان ايستادند . بعد شاه به دست خود اشاره كرد كه عقب برويد . قريب نيم ساعت تنگ‌گوشى او طول كشيد . در اين بين صدر اعظم آمد . بعد از احوال‌پرسى با او نيز خلوت كرد . شعاع السلطنه نيز بود و بعد از آن صدر اعظم و اجزاى دربارى به دربار رفتند . در حياط صندوقخانه كه صدر اعظم وارد شد ، صداى يا على بلند شد . همهمه « 1 » در ديوانخانه افتاد . مردم ازدحام كردند . جمعى از [ ارسنى ؟ ] « 2 » هاى چوبدار كه سابق گوسفند فروخته بودند آمدند و ادعاى طلب كردند و فريادها زدند . درب حياط هم اول آنها را

--> ( 1 ) . متن : همه‌همه ( 2 ) . شايد هم : [ ارمنى ]